ترورهای هدفمند خبرنگاران افغانستان را بار دیگر ‘بی‌صدا’ می‌سازد

0
24 views

هیچ دستاوردی طی دو دهه اخیر در افغانستان ملموس‌تر از “آزادی بیان” و رشد “جامعه مدنی” نبوده است، دو دستاوردی که دست‌اندرکاران آن این‌روزها با موجی از خشونت‌های فزاینده و هدفمند روبرو شده‌اند. ترور خبرنگاران و اعضای جامعه مدنی و فعالان حقوق بشر در افغانستان، ‌بی‌سابقه نیست، اما کُشتار هدف‌مندانه و عامدانه این افراد به گونه‌ پی‌درپی، در دست‌کم ۲۰ سال گذشته سابقه نداشته است.

نویسنده: عبدالعزیز رحمتی

بر بنیاد ارقام اخیر سازمان گزارش‌گران بدون مرز در سال ۲۰۲۰ میلادی،‌ ۵۰ خبرنگار در سرتاسر جهان، جان باخته‌اند.

نهادهای حمایت کننده خبرنگاران در افغانستان گزارش داده‌اند که ۲۰ خبرنگار در کشور در این سال ترور شده‌اند؛ یعنی ۴۰ درصد خبرنگاران کشته شده جهان در سال ۲۰۲۰ در افغانستان قربانی جنگ و ترور شده‌اند.

طی سال‌های اخیر، پس از وقوع حوادثی از این دست، مسوولیت ترور‌های مختلف توسط یکی از گروه‌های تروریستی پذیرفته می‌شد، اما اکنون این کشتارهای هدفمند به گونۀ خاموش و ناشناس انجام می‌شوند. حکومت افغانستان و ناتو هردو طالبان را عامل این رویدادها می‌دانند و طالبان این ادعا را رد می‌کنند.

در چنین وضعیتی، اساسی‌ترین سوال در روزهای اخیر در افغانستان این است که چه کسانی و با چه اهدافی، از قتل و کُشتار خبرنگاران، ‌فعالان حقوق بشر و اعضای جامعه مدنی بهره می‌برند. به نظر می‌رسد که گروه‌های مسلح با کُشتار هدفمندانه‌ روزنامه‌نگاران، اعضای جامعه مدنی و فعالان حقوق بشر و حقوق زنان، اهداف مختلفی را دنبال می‌کنند.

زمان‌بندی این نوع کشتارها موجب شده بیشتر مقام‌های افغانستان دست‌کم به این نتیجه برسند که طالبان عامل این ترورها هستند و از این ترورها به ‌عنوان مکمل حملات خود به مواضع امنیتی استفاده می‌کنند تا در واقع،‌ بتوانند جایگاه خود برای امتیازطلبی‌های بیشتر در مذاکرات صلح را تقویت کنند. البته در گذشته، طالبان بر رسانه‌ها و خبرنگاران حمله کرده و مسئولیت قتل آن‌ها را نیز بردوش گرفته است.

با افزایش خشونت‌ها‌ و با هدف قراردادن منادیان آزادی بیان، فکر و اندیشه، تلاش می‌شود تا رعب و وحشت بیشتر و فضای بی‌اعتمادی بر جامعه حاکم وافکارعامه بیش از پیش در برابر حکومت برانگیخته شود.

فعالان رسانه‌ای و حقوق بشری اکثرا افراد تحصیل کرده و در سطح ملی و محلی شناخته شده اند. بنابرآن، قتل آنها جامعۀ افغانستان را تا هفته‌ها متأثر ساخته و سبب می‌شود تا افکار عمومی، حکومت افغانستان را تحت فشار مضاعف قرار دهد و اعتماد به کارآمدی نهادهای دولتی را با چالش برده و تقلیل می‌دهد.

فشار افکار عمومی بر حکومت، طبعا در چنین شرایطی به نفع مخالفان حکومت افغانستان است. این استراتیژی در واقع، گاهی بیش از حملات انتحاری و حملات بزرگ بر مراکز شهرها به سود گروه‌های مخالف حکومت تمام شده است.

رسانه‌ها دست بالایی در تغییر افکار عمومی به سود جریان‌های مختلف داشته‌اند. در واقع، بدون رسانه‌ها و جامعه مدنی، گروه‌های بنیادگرا در کشور راحت‌تر می‌توانند به خواسته‌های خود برسند. جامعه در نبود رسانه از واقعیت‌های موجود فاصله می‌گیرد.

تردیدی نیست که حملاتی از این دست، سبب خود‌سانسوری در میان خبرنگاران و رسانه‌ها می‌شود. شماری از خبرنگاران و فعالان مدنی پس از وقوع رویدادهای اخیر، افغانستان را ترک کرده‌اند. شماری از رسانه‌ها، نقد عمل‌کردهای طالبان و گروه های دیگر را به حداقل رسانده‌اند. برخی از رسانه‌ها نشرات خود را کاهش داده‌اند. حتی شماری از فعالان شبکه‌های اجتماعی نیز فعالیت‌های خود را یا متوقف کرده‌ و یا هم به حداقل رسانده‌اند و بعضا دانسته یا ندانسته بلند گوی تروریزم شده اند. همه این موارد به سود گروه‌هایی است که از روشن‌گری، و برانگیختگی اذهان عامه هراس دارند.

نگرانی این است که وحشت ناشی از این کشتارها رسانه‌ها را وادار به خودسانسوری کرده وآن‌ها را به عنوان آخرین مانع از مسیر دهشت افگنان بردارد. به نظر می‌رسد که طالبان اذهان عامه را بعنوان آخرین و یگانه مانع در برابر حضور قاطع سیاسی‌شان در افغانستان پس از مذاکرات صلح دوحه می‌داند. خفه شدن این صدا، دست دهشت افگنان را بیشتر از پیش در کشتار افراد تأثیرگذار بر اذهان عامه بازخواهد کرد.

در افغانستان فعالیت‌های حقوق بشری به دلیل مخالفت جریان‌های بنیادگرا با آموزه‌های حقوق بشری،‌کار دشواری است. فعالیت‌ رسانه‌ای به دلیل روشنگری در قبال گروه‌های تروریستی وافراد فاسد و زورگو، بدون تردید یکی از پُرمخاطره ترین حرفه‌ها است. طالبان فعالیت‌های مدنی و رسانه‌ای را بزرگترین چالش در برابر تفکر و مشروعیت سیاسی خویش می‌دانند. تاریخ این گروه نشان می‌دهد که آن‌ها به دنبال خفه کردن هر صدایی غیر از صدای خودشان اند. با این کشتارها، می‌خواهند افغانستان را بار دیگر “بی‌صدا” سازند تا زمینه برای برگشت آن‌ها فراهم شود و روایت طالبان از جامعه، فرهنگ، دین و سیاست یگانه روایت افغانستان باشد.

در چنین وضعیتی بیشتر از هر زمان دیگر نخست، حکومت افغانستان برای تأمین امنیت دست‌اندرکاران این بخش‌ها مکلفیت‌ بزرگی دارد. حراست از بزرگترین دستاوردهای حکومت و مردم افغانستان طی نزدیک به دو دهۀ اخیر، می‌تواند امید به آینده مردم سالاری و آزادی را در میان شهروندان افغانستان زنده نگه دارد. فعالیت‌های مدنی و رسانه‌های مستقل از مهم ترین ابزار حفظ و تقویت پویایی مردم و توسعۀ جامعه هستند.

دوم، نهادهای رسانه‌ای و جامعۀ مدنی با اتحاد، هماهنگی، تشریک مساعی و امکانات لازم می توانند متحدانه از این مرحلۀ دشوار و تاریخی نه تنها سالم عبور نمایند بلکه به قوت وارد مرحلۀ جدید و مسئولیت‌های بزرگتر گردند. این امر می‌تواند از پارچه شدن، خود سانسوری و تضعیف این نهادهاجلوگیری نماید.

سوم، به بربنیاد قوانین بین‌المللی بشردوستانه طالبان، منحیث طرف مذاکره کننده مسولیت‌های مستقیم و غیرمستقیمی دارند که باید در برابر آن پاسخگو باشند. هرگاه این گروه واقعا در عقب موج ترورها نباشد از کلی گویی و فرصت‌طلبی فراتر رفته و به مردم افغانستان وضاحت بدهند.

جامعه جهانی و نهادهای مدافع حقوق بشری و خبرنگاران باید این موضوع در سرخط تلاش‌های بین المللی‌شان قرار داد و جدا در تمامی سطوح روشنگری و دادخواهی نمود و خواهان ختم عاجل این حملات گردند.

ترتیب دوسیه‌ها و پیگری عوامل و افراد ذی دخل در این کشتارها در محاکم بین المللی توسط این نهاد می‌تواند به تحقق عدالت موثر باشد.

حراست آزادی بیان، احترام به حقوق بشر و مردم سالاری بدون رسانه‌‌های مستقل و خبرنگاران توانا ممکن نیست. به همین گونه، فعالیت مدنی را در نبود فعالان مدنی نمی‌توان انتظار داشت. پاسداری از ارزش‌های حقوق بشر با نبود فعالان حقوق بشری به خطر می‌افتد. همکاری و هم‌صدایی برای گذار سالم از این مرحله وظیفه ملی و ایمانی هر کدام ما است.


LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here